تبليغاتX
قاب مجازی هر سال، سال کوروش بزرگ
                     

دیروز وقتی خبر توقیف مجددروزنامه " هم میهن " و دلیل واهی این عمل از سوی قاضی معروف * را شنیدم ناگهان بیاد اسمی  افتادم . محرمعلی خان  سانسورچی معروف دوران پهلوی که در بعضی کتاب ها وصفش را خوانده بودم.

گویند که: محرمعلی خان مامور جزء شهربانی بود که پس کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در اختیار فرمانداری نظامی تهران و تحت امر سپهبد زاهدی قرار گرفت.این محرمعلی خان قبل از شغل شریف سانسورچی گری، چند سالی در چاپخانه ها و دوایر مطبوعات مشغول به کار بوده و اشنایی مختصری با دنیای چاپ و مطبوعات برای خویش اندوخته بود و درضمن با اخلاق مدیران جراید ان دوره اشنایی داشته است! و باز گویند که بسیار جدی در کار بوده و هرگز احساسات و عواطف را در کارش دخالت نمی داده است.

باز خوبه که این اقا حداقل مطابق قوانین عمل می کرده است! در دوران حاضر بعضی ها روی این سانسورچی معروف و تاریخی را از بی قانونی و استناد نادرست برقوانین سفید کرده اند والحق که شایسته نام "....مطبوعات * "هستند.

به هرحال روزنامه وزین هم میهن پس از ۴۲ شماره مجددآ به زنجیر کشیده شد.به امید رهایی مجدش از غل و زنجیر سیاه اندیشان (امین)


* راستی ما هم در متن فوق برای نشان دادن سمبلیک جو خودسانسوری بر مطبوعات کشور دردو جای مختلف خودمان را سانسور کردیم!!


+ نوشته شده توسط ارمان در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 23:39 |
بالاخره ان اتفاقی که از مدتها پیش همه انتظارش را می کشیدند (گرچه ظاهرآ در ابتدا همه غافلگیر شدند، حتی نیروی انتظامی (!)) بوقوع پیوست.بیشتر شبیه خوراندن جام داروی تلخ به یک بیمار (جامعه و اقتصاد ایران) بود! بی شک نمی توان منکر اهمیت این رخداد مهم و تاثیر ان بر همه ابعاد مختلف زندگی مردم ایران شد.

گو اینکه قیمت این ماده صرف نظر ازتاثیراتش دراقتصاد کشور،  نقش ملموس و قابل درک تری برای مردم عادی کوچه و بازار با  توجه به وضعیت کنونی معیشتی ایران دارد. فقط کافیست بدانیم که وجود این ماده برای گرداندن چرخ مسافر برهای شخصی،که خوب عمدتآ تنها گزینه انان برای تامین مخارج زندگی همین مسافرکشی است تا چه میزان با اهمیت است.بله منظورم همان قشری است که از انان به بیکاران پنهان یاد می شود و فکر هم نکنم دولت عدالت و مهر در برنامه هایش جایی برای انها در نظر گرفته باشد حتی از دید اماری منکر وجود انان هم است!

حقیقتش حذف یارانه بنزین و واقعی کردن قیمت ان باید انجام می شد و گریزی هم از ان نبود اما روشی که در پیش گرفته شد غلط بود.قبل از اینکار بایددرجهت گسترش خدمات حمل نقل درون شهری یک حرکت جهادی صورت می گرفت.حتی اگر لازم می بود برای تامین اعتبار گسترش حمل و نقل عمومی با کاهش یا تعطیلی سایر فعالیت عمرانی مایه گذاشته میشد تا علاوه بر گسترش خطوط مترو بصورت ضربتی بر کمیت وکیفیت خطوط اتوبوس رانی نیز افزوده می گشت .از تعارفات و تبلیغات صدا و سیمایی بگذریم کارهای کوچکی که در این زمینه انجام شده بسیار ناچیز وکم اثر می باشد.

بجای سهمیه بندی که در درون خود معضلات بی شماری را دارد،این هم با این شیوه ناقص بهتر بود با همان اصلاح تدریجی قیمت بنزین البته با یک حرکت صعودی متناسب ، قیمت انرا به میزان واقعیش نزدیک می کردیم و عرضه و تقاضا را به این روش کنترل می نمودیم، نه اینکه بیایم قیمت انرا در دوسال گذشته ثابت نگه داریم و هزینه سنگین ۱۰ میلیارد دلاری را برای جبران هزینه واردات بنزین در این مدت به حساب ذخیره ارزی و از جیب این مردم تحمیل نماییم و حال که بحث تحریم ها پیش امده (مجبور شویم) به این شیوه و با صرف هزینه گزاف دیگر برای تهیه کارت هوشمند و نصب کارت خوانها بیش از پیش برهزینه ندانم کاریهایمان بیافزاییم.  یک لحظه بیاندیشید اگر همان ۱۰ میلیارد دلار یا حتی نیمی از ان صرف گسترش حمل و نقل عمومی از همه نوع و قسمش می شد چه تحولی در این بخش داشتیم؟

راستی مانند سایر بخش ها یک تفاوت اشکاری با دیگر کشورها در بحث خودروی شخصی در کشورمان وجود دارد :

امروز در دنيا، بين قيمت خودرو و قيمت بنزين يا به عبارتي بين هزينه تهيه يك اتومبيل و هزينه نگهداري آن در طول‌ سال‌هاي بهره‌برداري يك رابطه منطقي برقرار است. در اكثر كشورها و حتي در كشورهاي نفت‌خيز، دولت‌ها با پايين‌آوردن نرخ ماليات‌ها براي توليد و واردات خودرو و افزايش ماليات بنزين، مصرف‌كنندگان را به خريد خودروهاي نو و كم‌مصرف تشويق و از استفاده نابه‌جا از خودروهاي شخصي پيشگيري مي‌كنند و در تعداد معدودي از كشورها و از جمله ايران برعكس عمل مي‌شود، بدين معني كه دولت بر توليد و واردات خودرو ماليات بالا وضع مي‌كند و در نتيجه قيمت خودرو را بالا مي‌برد و با پايين نگه داشتن قيمت بنزين، استفاده از خودروهاي شخصي را تشويق مي‌كند.

در پایان امیدوارم فشار خردکننده ای که هزینه مسکن بربخش عظیمی از مردم بویژه جوانان وارد میکنند با اشکار شدن تدریجی نتایج اقدامات نادرست دولتیان مولفه های مضاعفی پیدا نکند. 

راستی یک فراخوان از وبلاگ گذری برمسائل سیاست خارجی  !



                                                         فراخوان

دیشب جیره بندی بنزین به طرز فجیعی آغاز شد و عده‌ای آن‌را با آتش زدن چند پمپ بنزین و غارت کردن تعدادی فروش‌گاه جشن گرفتند. و البته سالی که نکوست از بهارش پیداست!

 

از طرفی‌ دیگر ما (وب‌لاگ‌نویس‌ها) اهل رسانه‌ایم و دارای یک رسالت. چه در این‌جا باشیم و چه در هر جایی از جهان. 3 روز پیش روز سوم تیر بود در وبلاگستان شور خاطره نویسی موج می‌زد. یکی از اهالی راه افتاده بود و بقیه را دعوت می‌کرد. بالاخره حجم عظیمی از وب‌لاگ‌نویس‌ها به نوشتن خاطرات خود از دو سال پیش پرداختند که در این میان خاطرات خوبی نیز نوشته شد. اما هدف از بیان این مطلب چیز دیگری است. چرا این همه سرمایه (ذهن و وقت انرژی نویسندگان و خوانندگان وبلاگ) باید صرف اموری نه چندان ارزش‌مند هزینه شود؟ و اگر بخواهیم موقعیت کنونی را نیز در شرایط گذشته ضرب کنیم بیش‌تر مطمئن می‌شویم که کاری غیر ارزشی بود.

 

من در یادداشت قبلی نوشته بودم که عمداً از خاطره نویسی سر باز زده‌ام تا مسائل دیگری را زنده کنم ولی متاسفانه جو قالب به سوی خاطره نویسی از آن واقعه تمایل پیدا کرد. دلیلش هم عمومی بودن و ساده بودن موضوع بود. اما به رغم برخی ادعاها، مسائل اصلی مغفول ماندند و هم‌چنان می‌مانند. بحث نامه‌ی 57 استاد دانشگاه مساله‌ی ساده‌ای نبود ولی چه‌قدر بازتاب وبلاگی، به خصوص در وب‌لاگ‌های اصول‌گرایان داشت؟ آن مساله ابعاد مختلفی داشت اما دریغ از مطرح شدن آن و بررسی جوانب مختلفش.

 

اما امروز و پس از جیره بندی شگفت‌ انگیز بنزین، نیاز به انرژی وبلاگی در جمع دوستان وب‌لاگ نویس اعم از اصول‌گرا و اصلاح‌ طلب بیش از خاطره نویسی مورد نیاز است. مساله‌ای که به دلیل بسته بودن به احساسات و نیازهای عموم مردم در جامعه در حال وارد کردن ضرباتی سخت بر پیکر حکومت است و در این میان هوشمندی اصحاب رسانه را در توضیح و تشریح این عمل می‌طلبد. به زعم بنده سهمیه بندی بنزین انتحار تاریخی دولتی بود که با یک حماسه مردمی روی کار آمد و مسلماً ریشخند کسانی را در پی خواهد داشت که خود جرات چنین کاری را نداشتند و اکنون آماده‌ی موج سواری بر اقیانوس نارضایتی مردم‌ اند. البته انتقاداتی بر نحوه‌ی اجرای آن وارد است که در نوشته‌های بعدی به آن اشاره خواهم کرد.

 

در آخر این یادداشت و در این دوره‌ی حساس که بسیاری از نویسندگان هنوز در شوک به سر می‌برند باز هم بر توجه وب‌لاگ‌نویسان بر این امر سرنوشت‌ساز تاکید می‌کنم و از آنان می‌خواهم انرژی وبلاگی خود را بر نقد منصفانه از این موضوع متمرکز کنند. ضمناً لینک مطالب را برایم ارسال کنید تا در اینجا‌ برای اتحاد وب‌لاگ‌نویسان درج و دسترسی به آن‌را آسان‌تر کنم. منتظرم.

برای اظهار نظر و تماس با مدیر این وبلاگ اقای نبی زاده لطفآ کلیک کنید


منبع امار و مقایسه خودروی شخصی در ایران وجهان: روزنامه هم میهن مورخ ۶ و۷ تیرماه ۱۳۸۶


+ نوشته شده توسط ارمان در جمعه هشتم تیر 1386 و ساعت 0:50 |
 این روزها که هنوز بحث پوشش در جامعه داغ است ,چادر مشکی همچنان از سوی محافل رسمی بعنوان بهترین حجاب برای خانمها مطرح می شود خصوصآ اینکه طرح جدیدتری از ان بعنوان چادر ملی که ازادی عمل بیشتری را برای استفاده کننده از ان فراهم می نمایددر دسترس هست که به نظر می رسد مورد اقبال بیشتری دربین خانم هایی که از این پوشش استفاده می کنند قرار گرفته است.می گویند نوعی پوشش چادر مانند در دوران هخامنشیان در بین زنان ایرانی مرسوم بوده است این پوشش بصورت پارچه ای با حاشیه دوزی , اویزان از پشت تاج خانم های هخامنشی بوده است البته نه به بلندی چادرهای امروزی ! اما بهتر است بدانیم که چادر بعنوان حجاب بیشتر از زمان صفویان رواج یافت همچنانکه در همین دوران مذهب شیعه بعنوان مذهب رسمی انتخاب و ائین های عزاداری نیز در همین دوران مرسوم گشت.البته چادری که در ان زمان مورد استفاده بوده است بیشتر به رنگ سفید, بنفش و ابی بوده و چادر مشکی بیشتر در ایام محرم مورد استفاده بوده است.جالب است بدانید که پس انتشار کتابی بنام "ازاده خانم" اثر  پیر لوتی  که داستان ارتباط یک سیاح اروپایی با خانمی مسلمان را در امپراطوری عثمانی روایت می کرده و بدنبال ان در حدود سال ۱۲۹۸ (ه.ق) نارضایتی سلطان وقت عثمانی , سلطان عبدالحمید خان از این موضوع , بدستور او از ان به بعد خانمها چادرهای رنگی را در استانبول کنار گذاشتند ومجبور به استفاده از چادر مشکی و پیچه برای پوشاندن صورت خویش گردیدند و این تحول پوششی به تدریج به سایر بلاد اسلامی از جمله تبریز سرایت و از انجا به دیگر شهرهای ایران راه یافت.این راهم باید اضافه کرد با توجه به تنوع قومی در ایران و اینکه هرکدام از این قوم ها پوشش خاص خود را دارند چادر مشکی بیشتر در شهرها رواج یافت. بد نیست به این نکته هم اشاره کنیم که در خوزستان هم که چادر پوشش قومی انان محسوب می شود شکل وشمایلش در ان دوران با انچه که در شهرهای مرکزی تر رواج داشت متفاوت بوده است. 

                      

اوج گیری انقلاب اسلامی در ایران نقطه عطفی برای چادر مشکی بود چرا که زنانی که تا ان زمان از چادرهای رنگی استفاده می کردند در ان هنگام انرا کنار گذاشتند, چادر مشکی بر سر کرده و در راهپیمایی ها شرکت کردند .نقل است از یک عکاس خارجی در ان دوران که:" زنان ایرانی با چادر مشکی مانند دریایی بودند که رژیم شاه را بلعیدند! " از اینجا به بعد چادر مشکی بیشتر از انکه یک پوشش باشد به نحو بارزتری نشانه ایدئولوژی و خط فکری به خود گرقت.در این میان بدنیست یک پرانتز باز کنم و درمورد مطلبی که در وبلاگ سه خواهر در مورد نحوه نگاه و رفتار عده ای از مردم به کسانی که از این پوشش استفاده می کنند, بگویم احتمالآ یکی از دلایل در مورد نگاه و رفتار بد جامعه نسبت به زنان محجبه همین  ایدئولوژیکی شدن این پوشش بوده است.(کسانی که مایل باشند می توانند به مطلب پرچم افتخار  وبلاگ سه خواهر مراجعه کنند)

چرا که این نگاه ایدئولوژیکی استفاده کنندگان این پوشش را وابسته به جریانهای خاص با عملکردهای خاص معرفی می کند و خوب این طبیعی است که این پوشش برای بخشی از جامعه در عین غیر جذاب بودن, دافعه ساز هم می شود.حالا اگر این حالت یونیفرم مانند را در کنار نوعی دستوری و اجباری کردن این پوشش قرار دهیم می توانیم این شرایطی را که این دوستان در وبلاگشان به ان اشاره نموده اندرا درک نمود.در این که اجبار دافعه ساز است به یک مثال تاریخی نیز می توان اشاره کرد که گرچه در جهت دیگری بود اما روی دیگر سکه عملی است که در عصر حاضر در حال انجام است وان چیزی جز اجباری کردن لباس واحد برای زنان و مردان در دوران مدرنیزاسیون و اصلاحات دستوری پهلوی اول نیست.

     

پس از انقلاب تغییراتی در استفاده از چادر بوجود امد که بیشتر مربوط به بهبود جنس چادر و استفاده از کش در میان دخترهای جوان بود که ازادی عمل بیشتری به انها می داد و نیز انان را با نسل قبلی متمایز تر می نمود.تا اینجا هرچه گفتیم در مورد بعد پوشش بود اما چادردر ایران بعد دیگری هم دارد و ان بعد اقتصادی قضیه است در این مورد قبلآ مطلبی را بنام"دو دوتا مساوی است با چهار !! " در همین وبلاگ در این مورد داشته ام اما در ادامه اطلاعات جدیدتری را می خواهم ارائه کنم و ان اینکه قیمت پارچه چادری در ایران از متری دو هزار تا ۸۰ هزار تومان در نوسان است و این در حالی است که تنها کارخانه تولید پارچه چادرمشکی در ایران بدترین کیفیت را از لحاظ محصولات داشته و تازه ایران سال گذشته پس از این همه سال به دانش فنی رنگرزی چادر مشکی دست یافته است و به احتمال زیاد این شامل همه فوت و فن کوزه گری نمی شود!!(قابل توجه کسانی که دانش هسته ای را بومی کرده اند(!!))

پس این پارچه ها از خارج وارد می شوند ان هم از جاهایی که حتی یک زن چادری نمی توانی بیابی! ژاپن , کره جنوبی و سو ئیس, که قیمت واقعی ان در انجا متری ۸۰ سنت است که در کشور ما به متری متوسط ۵ دلار می رسد که با توجه به واردات در حدود ۱۰ میلیون متر در سال در امدی هنگفت بالغ بر ۵۰۰ ملیون دلار را ایجاد می کند که با توجه به تفاوت قیمت بین محل تولید و مقصد کاملآ بدیهی است که سود اصلی به جیب واردکنندگان و دلالان می رود!! وباز همان مساله همیشگی پیدا کنید پرتغال فروش را؟

           

اینهم باید در ادامه حتمآ توضیح بدهم که انچه امد در جهت رد و یا تقبیح این پوشش  یا اصلآ بحث پوشش نیست چرا که حجاب و پوشاندن تن و بدن پیش از اسلام وحتی ظهور دین مسیح معمول بوده است , بلکه هدف ان است که با دید بازتری به انچه بعضی ها می گویند وتبلیغ می کنند نگاه کنیم.


منبع : این مطلب برداشت ازاد از مقاله خانم سعیده اسلامی بعنوان " چادر مشکی از حجاب برتر تا تجارت میلیاردی " می باشد که برای دیدن اصل مطلب  به روزنامه هم میهن مورخه ۲۴/۳/۸۶ صفحه ۱۲ و۱۳ می توانید مراجعه کنید.


+ نوشته شده توسط ارمان در جمعه یکم تیر 1386 و ساعت 2:5 |